خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

539

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مرتبهء بعد از تصور و تعقل ما به الامتياز خواهد بود . در اين‌جا ذكر مواضع جودت خاصه نيز به پايان مىرسد و اكنون مواضعى را كه برحسب قوانين مشترك است بيان مىكنيم : 16 - ضد خاصه بايد خاصهء ضد موضوع باشد ، مانند افضل و اخس نسبت به عدالت وجود . اين موضع ( چنان‌كه گفته‌ايم ) مشهور صرف است . 17 - خواصى كه از مضافات هستند ، اين‌گونه‌اند كه مثلا : اگر فاضل خاصهء ضعف نيست ، مفضول هم خاصهء نصف نيست . 18 - خواصى كه از قبيل عدم و ملكه هستند اين‌گونه كه مثلا : اگر عدم حس خاصهء كورى نباشد وجودش خاصهء بينايى نيست . 19 - خواصى كه از مناقضات هستند ، مانند : اگر الف خاصهء ب باشد ، لا الف خاصهء لا ب است . اين سه موضع مىتوانند در ابطال و اثبات مورد استفاده قرار گيرند . 20 - اگر امرى خاصهء موضوعى باشد ، خاصهء نقيض آن موضوع نخواهد بود . اين موضع ظاهر است و فقط براى ابطال به كار مىرود . 21 - خاصهء بر سبيل تعادل اين‌گونه است كه مثلا ، حيوان را به محسوس و معقول تقسيم كنند و نيز به مائت ( ميرا ) و غيرمائت ، و مائت خاصهء محسوس باشد و غيرمائت خاصهء معقول . اين موضع براى اثبات و ابطال شايستگى دارد . 22 - خاصه به اعتبار تصاريف : اگر عدل خاصهء جميل است ، عدالت خاصهء جمال است . اين موضع در اثبات و ابطال مشهور بوده و ظاهرا چنين است . اما به نظر علمى ، ضاحك خاصهء ناطق است ، در حالى كه ضحك خاصهء نطق نيست ، زيرا گرچه در موضوع مقارن آن است ، اما مقول بر آن نيست . اما اگر برعكس ، مصدرى خاصهء مصدرى باشد مشتق از آن مصدر خاصهء مشتق مصدر ديگر خواهد بود . 23 - خاصه به اعتبار نسبت : اگر نسبت مرتاض با خصب بدن ، نسبت طبيب با صحت باشد ، مفيد خصب خاصهء مرتاض خواهد بود و بنابراين صحت خاصهء طبيب است . اين موضع براى اثبات و ابطال مشهور است . اما به نظر علمى ، اگر مساوات ميان خاصه و موضوع معلوم باشد ذكر نسبت ، زايد و حشو است و اگر معلوم نباشد ، با ذكر نسبت